نفر اول/خاطره
خاطره ای از شهید مهدی باکری
توى قرارگاه تاکتیکى بودیم که دو نفر اسیر عراقى آوردند. تا آقا مهدى دیدشان، گفت: «به خدا اون یکى تیربارچى شونه. اولین کسى بود که آتیش رو شروع کرد.»عراقیه هم آقا مهدى رو شناخت. گفت: این اولین نفرتون بود که اومد جلو.